دیروز که رفتم دادگاه یه اتفاق جالب افتاد، وکالتنامه رو با لایحه خیلی مرتب دادم به قاضی، طبق معمول زیر و روش کرد و خوند و این ور اون ورش کرد و مچاله سنجاقش زد و انداخت جلوم گفت ...
[1]این خاطره را سرکار خانم آزاده عبداله زاده، کارآموز وکالت، برای وبلاگ «وکیل جوان» ارسال کرده اند. با سپاس از لطف ایشان. ادامه مطلب
|+|
نوشته شده در 85/06/24ساعت   توسط جواد كارگزاري
|
این وبلاگ به دنبال ثبت دغدغهها، تجربههای حقوقی و خاطرههای وکالتی است. از تمام کسانی که در عرصه وکالت فعالیت دارند دعوت میشود به عنوان نویسنده میهمان دیدگاهها، تجربهها و خاطرههای وکالتی خود را از طریق این وبلاگ در اختیار دیگر علاقهمندان قرار دهند. امیدوارم این وبلاگ بتواند میزبان مناسبی برای این هدف باشد. استفاده از نوشتههای این وبلاگ با ذکر منبع آزاد است.